عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
15
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
در درّهء پرتى واقع بود انتقالش داد تا از شرّ دشمن ايمن ماند ماده گاوى تازهزا نيز همراه برد كه بگاو پرمايه « 1 » معروف بود و زالى را مأمور حفاظت آنان نمود . گاوشير و زالش پرورش داد تا دورهء شيرخوارگى بپايان رسيد پس بكوه بلندى منتقلش كردند و وسائل حفاظتش را فراهم آورده گاو را نزد او بردند ضحاك همچنان در جستجوى افريدون بسر ميبرد و چون نسبت به او رواياتى شنيده بود پدرش را ملزم بتسليم او ساخت چون پدر اطاعت امر او نكرد ضحاك او را هلاك ساخته خانهاش را خراب كرد و گاوى كه طفل را شير داده بود بكشت افريدون كه ضحاك در تمام صحارى و شهرها در جستجوى او بود در محلّ امنى پرورش يافته چون ماه در پرتو حمايت الهى نشو و نما ميكرد . خاتمهء سلطنت ضحاك و شروع سلطنت فريدون چون ظلم ضحاك عرصه را بمردم تنگ و يأس را بر آنان مستولى نمود و از فقدان فرزندان خود كه در كمال بيرحمى براى مارها كشته ميشدند بستوه آمده منتظر بودند كه بلائى بر او نازل شده شرّش خاتمه پذيرد لذا به خدا ملتجى شدند و انتظار داشتند كه بنا باخبار و سنن قديمه فريدون خروج كرده موجب آزادى آنان شود . آهنگرى كاوه نام كه يك پسرش براى مارها كشته شده بود و حال بسراغ فرزند ديگرش آمده بودند كه با او همان معامله را تكرار كنند جامه بر تن دريد و خاك بر سر ريخته مردم را باستعانت طلبيد و چرم پارهايرا كه هنگام كوفتن آهن تفته بر جلو خود ميبست بر سر چوب كرده خلق را آواز داد كه هركس طالب مرگ اين پادشاه كافر فاجر و خواهان سلطنت فريدون كامل عادل است مرا تبعيّت كرده به من ملحق شود . جمع كثيرى او را متابعت كردند و سلاح برگرفته پرچمها برافراشتند . ضعيف و قوى روبراه كرده هر قدم جمعى بدانان منضم ميشد رؤسا و بزرگان نيز به آنان پيوسته همهمهء عجيب و غوغاى عظيمى برپا شد ضحاك خواست بر اسبى سوار شده بر طاغيان تازد و دفع شرّ كند ولى جبن بر او غالب آمده منصرف شد و رؤساى قشونش
--> ( 1 ) برمايون .